آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ اسفند ۱۴۰۳

      Eligible

      ˈelɪdʒəbl ˈelɪdʒəbl

      صفت تفضیلی:

      more eligible

      صفت عالی:

      most eligible

      معنی eligible | جمله با eligible

      adjective C1

      قابل انتخاب، واجد شرایط، مطلوب، مشمول، دارای صلاحیت

      He's not eligible to apply for this job.

      او واجد شرایط درخواست برای این شغل نیست.

      Only citizens are eligible for this job.

      فقط شهروندان می‌توانند برای این شغل گزیده شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Students who meet the criteria are eligible for the scholarship.

      دانشجویانی که معیارها را داشته باشند، مشمول دریافت بورسیه هستند.

      eligible for retirement

      واجد شرایط برای بازنشستگی

      adjective

      شایسته، مناسب، خواستنی (شخص مجردی که معمولاً به‌خاطر ثروت یا شهرت مناسب ازدواج است)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      She hasn't found an eligible young man yet.

      او هنوز مرد جوان شایسته‌ای را نیافته است.

      He’s one of the most eligible bachelors in the city.

      او یکی از خواستنی‌ترین مجردهای در شهر است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The eligible bachelors at the event were all well-dressed and successful.

      مجردهای مناسب در این رویداد همه شیک‌پوش و موفق بودند.

      The magazine published a list of the most eligible people in town.

      این مجله لیستی از شایسته‌ترین افراد شهر را منتشر کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد eligible

      1. adjective satisfying certain requirements, as for selection
        Synonyms:
        qualified suitable fit acceptable available fitted desirable worthy suited seemly equal to worthy of being chosen fit to be chosen capable of fitted for satisfactory trained employable usable competent becoming likely single entitled marriageable in-the-running in line for up to meet
        Antonyms:
        ineligible unfit unworthy improper disqualified unsuitable unsuited inappropriate
      1. adjective deemed suitable for marriage
        Synonyms:
        marriageable marriable
      1. adjective fit, worthy
        Synonyms:
        suitable appropriate qualified capable of fitted suited acceptable proper worthy desirable satisfactory usable employable trained up to becoming equal to likely elective preferable licensed in line for discretionary in the running
        Antonyms:
        unsuitable inappropriate unfit unworthy unsuited ineligible improper

      سوال‌های رایج eligible

      صفت تفضیلی eligible چی میشه؟

      صفت تفضیلی eligible در زبان انگلیسی more eligible است.

      صفت عالی eligible چی میشه؟

      صفت عالی eligible در زبان انگلیسی most eligible است.

      ارجاع به لغت eligible

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «eligible» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/eligible

      لغات نزدیک eligible

      • - elide
      • - eligibility
      • - eligible
      • - elihu
      • - elijah
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.