گذشتهی ساده:
slinkedشکل سوم:
slinkedسومشخص مفرد:
slinksوجه وصفی حال:
slinkingهمچنین میتوان از slunk بهجای slinked استفاده کرد.
دزدکی گام برداشتن، یواشکی راه رفتن، پاورچینپاورچین رفتن
She slunk through the back door when the guests arrived.
وقتی مهمانها رسیدند، او از در پشتی دزدکی گام برداشت.
He tried to slink out of the room without being noticed.
او سعی کرد بدون اینکه کسی متوجه شود، از اتاق دزدکی برود.
A thief slunk into the shop late at night.
دزد نیمهشب بهطور دزدکی وارد مغازه شد.
با ناز حرکت کردن، با کرشمه رفتن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He slinks through the crowd as if he owns the place.
او با ناز از میان جمعیت حرکت میکند، انگار که مالک آنجاست.
She slunk out of the party, her hips swaying with every step.
او با کرشمه از مهمانی خارج شد و با هر قدم حرکاتش جلبتوجه میکرد.
She slinked into the room, drawing everyone's attention.
او با ناز وارد اتاق شد و توجه همه را جلب کرد.
سقط کردن، نارس به دنیا آوردن (در حیوانات)
Last night the cow slunk a calf that needed constant care.
دیشب گاو گوسالهای را نارس به دنیا آورد که نیاز به مراقبت مداوم داشت.
Farmers feared the pregnant doe would slink her fawn.
کشاورزان نگران بودند که آهوی ماده بچهاش را سقط کند.
The mare slunk a foal two weeks early.
مادیان دو هفته زودتر کرهاش را نارس به دنیا آورد.
نارس، سقطشده (در حیوانات)
We buried the slink behind the shed.
ما حیوان سقطشده را پشت انبار دفن کردیم.
The sow rejected her slink piglet and kept the healthy ones.
خوک مادر نوزاد نارس خود را پس زد و فقط آنهایی که سالم بودند را نگه داشت.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «slink» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/slink