آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ تیر ۱۴۰۵

      Slink

      slɪŋk slɪŋk

      گذشته‌ی ساده:

      slinked

      شکل سوم:

      slinked

      سوم‌شخص مفرد:

      slinks

      وجه وصفی حال:

      slinking

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از slunk به‌جای slinked استفاده کرد.

      معنی slink | جمله با slink

      verb - intransitive

      دزدکی گام برداشتن، یواشکی راه رفتن، پاورچین‌پاورچین رفتن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She slunk through the back door when the guests arrived.

      وقتی مهمان‌ها رسیدند، او از در پشتی دزدکی گام برداشت.

      He tried to slink out of the room without being noticed.

      او سعی کرد بدون اینکه کسی متوجه شود، از اتاق دزدکی برود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A thief slunk into the shop late at night.

      دزد نیمه‌شب به‌طور دزدکی وارد مغازه شد.

      verb - intransitive

      با ناز حرکت کردن، با کرشمه رفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He slinks through the crowd as if he owns the place.

      او با ناز از میان جمعیت حرکت می‌کند، انگار که مالک آن‌جاست.

      She slunk out of the party, her hips swaying with every step.

      او با کرشمه از مهمانی خارج شد و با هر قدم حرکاتش جلب‌توجه می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She slinked into the room, drawing everyone's attention.

      او با ناز وارد اتاق شد و توجه همه را جلب کرد.

      verb - transitive

      سقط کردن، نارس به دنیا آوردن (در حیوانات)

      Last night the cow slunk a calf that needed constant care.

      دیشب گاو گوساله‌ای را نارس به دنیا آورد که نیاز به مراقبت مداوم داشت.

      Farmers feared the pregnant doe would slink her fawn.

      کشاورزان نگران بودند که آهوی ماده بچه‌اش را سقط کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The mare slunk a foal two weeks early.

      مادیان دو هفته زودتر کره‌اش را نارس به دنیا آورد.

      adjective noun countable

      نارس، سقط‌شده (در حیوانات)

      We buried the slink behind the shed.

      ما حیوان سقط‌شده را پشت انبار دفن کردیم.

      The sow rejected her slink piglet and kept the healthy ones.

      خوک‌ مادر نوزاد نارس خود را پس زد و فقط آن‌هایی که سالم بودند را نگه داشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد slink

      1. verb creep by
        Synonyms:
        sneak slip slide steal prowl lurk skulk glide slither sidle meander coast pass quietly go stealthily snake pussyfoot skitter cower mooch gumshoe shirk slick glissade undulate

      ارجاع به لغت slink

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «slink» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/slink

      لغات نزدیک slink

      • - slinger ring
      • - slingshot
      • - slink
      • - slinky
      • - slip
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      tripping cloth thesis gain weight coincidence xiphoid wrap sling sucker vision spirit court sputter WO pencil-thin گام‌به‌گام انجام دادن نیستی گویا آلفا حاکم تحریف جنگجو آنزیم اینچ بانکوک بانی بت بددهن بدقیافه بروکلی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.