Unprecedented

ʌnˈpresɪdentɪd ʌnˈpresɪdentɪd
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective C2
بی‌سابقه، بی‌مانند، جدید، بی‌نظیر، بی‌همتا، تازه

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
- The team faced unprecedented challenges during the project.
- تیم در طول پروژه با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه شد.
- We are witnessing an unprecedented shift in consumer behavior.
- ما شاهد تغییر جدیدی در رفتار مصرف‌کننده هستیم.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد unprecedented

  1. adjective exceptional, original
    Synonyms:
    unusual extraordinary remarkable singular odd unique fantastic new novel abnormal eccentric bizarre exotic modern anomalous idiosyncratic uncommon unparalleled unrivaled marvelous miraculous prodigious outlandish aberrant freakish signal unheard-of outré sui generis unexampled preternatural out-of-the-way
    Antonyms:
    usual unremarkable unexceptional known

ارجاع به لغت unprecedented

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unprecedented» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unprecedented

لغات نزدیک unprecedented

پیشنهاد بهبود معانی