فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Feebleness

آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable
    ضعف، سستی، ناتوانی، عجز، کم‌زوری
    • - And, as always, our spirits rose after initial feebleness.
    • - و سپس طبق معمول روحیه‌مان بعد از ضعفی ابتدایی افزایش یافت.
    • - What puzzles me is the feebleness of the argument.
    • - آنچه سردرگمم می‌کند سستی بحث است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد feebleness

  1. noun lack of strength; ineffectiveness
    Synonyms: debility, decrepitude, delicacy, disease, effeteness, enervation, etiolation, exhaustion, flimsiness, frailness, frailty, inability, inadequacy, incapacity, incompetence, ineffectualness, infirmity, infirmness, insignificance, insufficiency, lameness, languor, lassitude, malaise, senility, sickliness, unhealthiness, weakness
    Antonyms: ability, effectiveness, health, heartiness, power, soundness, strength

ارجاع به لغت feebleness

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «feebleness» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/feebleness

لغات نزدیک feebleness

پیشنهاد بهبود معانی