فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fib

fɪb fɪb
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    fibbed
  • شکل سوم:

    fibbed
  • سوم شخص مفرد:

    fibs
  • وجه وصفی حال:

    fibbing

معنی و نمونه‌جمله

  • noun adverb
    دروغ، دروغ در چیز جزئی، دروغ گفتن
    • - A child who tells fibs.
    • - بچه‌ای که دروغ(های کوچک) می‌گوید.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fib

  1. noun undetailed lie
    Synonyms: canard, crock, equivocation, evasiveness, fabrication, fairy tale, falsehood, falsity, fiction, invention, jazz, line, mendacity, misrepresentation, prevarication, spinach, story, tale, untruth, untruthfulness, white lie, whopper, yarn
    Antonyms: truth
  2. verb tell an undetailed lie
    Synonyms: concoct, create fiction, equivocate, fabricate, falsify, invent, jive, make up, palter, plant, prevaricate, promote, shovel, speak with forked tongue, stretch the truth, tell a little white lie, trump up
    Antonyms: be honest, tell truth

ارجاع به لغت fib

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fib» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fib

لغات نزدیک fib

پیشنهاد بهبود معانی