آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ دی ۱۴۰۴

      Pointer

      ˈpɔɪnt̬ər ˈpɔɪntə

      شکل جمع:

      pointers

      معنی pointer | جمله با pointer

      noun countable

      اشاره‌گر

      Use the pointer to navigate through the slides on your computer.

      از اشاره‌گر برای حرکت بین اسلایدها روی کامپیوتر استفاده کنید.

      Move the cursor to the correct word using the pointer.

      با اشاره‌گر، کلمه‌ی صحیح را انتخاب کنید.

      noun countable

      نکته، راهنمایی، اشاره، تذکر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      She gave me a pointer that made solving the problem much easier.

      او نکته‌ای به من گفت که حل مسئله را بسیار آسان‌تر کرد.

      Travel guides often give pointers about local customs and etiquette.

      راهنماهای سفر اغلب نکاتی درباره‌ی آداب‌ورسوم محلی ارائه می‌دهند.

      noun countable

      شاخص، نشانه، علامت

      Fluctuations in housing prices are pointers to the stability of the real estate market.

      نوسانات قیمت مسکن، شاخص‌هایی از ثبات بازار املاک هستند.

      The increasing number of startups is a pointer to a growing entrepreneurial spirit.

      افزایش تعداد استارتاپ‌ها، نشانه‌ای از رشد روحیه‌ی کارآفرینی است.

      noun countable

      جانورشناسی سگ (آموزش‌دیده جهت شکار)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      A good pointer can indicate the presence of birds without scaring them away.

      سگ خوب می‌تواند حضور پرندگان را بدون اینکه آن‌ها را بترساند، نشان دهد.

      Experienced hunters often rely on their pointers to locate game.

      شکارچیان باتجربه اغلب به سگ‌های خود برای پیدا کردن شکار تکیه می‌کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pointer

      1. noun indicator
        Synonyms:
        signal mark guide index hand needle arrow dial gauge register director rod
      1. noun hint, suggestion
        Synonyms:
        tip clue information warning advice suggestion recommendation caution tip-off steer
      1. noun a pointing instrument
        Synonyms:
        dial hand gauge indicator rod arrow index cursor steer arm director tip mark dog signal needle register tip-off stick
      1. noun a variety of dog
        Synonyms:
        hunting-dog gun-dog game dog

      Collocations

      the pointers

      (نجوم) دو ستاره‌ی دب اکبر که اگر خط راستی از آن دو رد شود به ستاره‌ی قطبی می‌رسد

      لغات هم‌خانواده pointer

      noun
      point, pointer, pointlessness
      adjective
      pointed, pointy, pointless
      verb - transitive
      point
      adverb
      pointlessly, pointedly

      سوال‌های رایج pointer

      شکل جمع pointer چی میشه؟

      شکل جمع pointer در زبان انگلیسی pointers است.

      ارجاع به لغت pointer

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pointer» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pointer

      لغات نزدیک pointer

      • - pointedly
      • - pointelle
      • - pointer
      • - pointer chain
      • - pointer chasing
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.