Quagmire

ˈkwæɡˌmɑɪər ˈkwɒɡmaɪə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    quagmires

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable
    جغرافیا لجن‌زار، گنداب (نوعی پوده‌زار یا خاک باتلاقی شناور)
    • - The farmer struggled to free his tractor from the quagmire.
    • - کشاورز تلاش می‌کرد تراکتورش را از لجن‌زار خارج کند.
    • - The dog dove into the quagmire.
    • - سگ در گنداب فرو رفت.
  • noun countable
    گرفتاری شدید، تنگنا، گرداب
    • - The company found itself in a quagmire.
    • - این شرکت خود را در گرفتاری شدید یافت.
    • - a quagmire of debts and bankruptcy
    • - گرداب قرض و ورشکستگی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد quagmire

  1. noun bad situation
    Synonyms: box, corner, difficulty, dilemma, entanglement, fix, hole, imbroglio, impasse, involvement, jam, mire, morass, muddle, pass, perplexity, pickle, pinch, plight, predicament, quandary, scrape, trouble
    Antonyms: blessing, solution, success
  2. noun bog
    Synonyms: fen, marsh, marshland, mire, morass, moss, quag, quicksand, slough, swamp

ارجاع به لغت quagmire

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «quagmire» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/quagmire

لغات نزدیک quagmire

پیشنهاد بهبود معانی