فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Facetious

fəˈsiːʃəs fəˈsiːʃəs
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    وابسته به شوخی نابه‌هنگام، (شوخی) بیجا، لطیفه‌ی بی‌موقع، حرف بیجا، سخن بی‌مورد، شوخ طبع (به‌ویژه در مواقع بیجا)، شوخ و شنگ
    • - the facetious remarks of my drunken friend at the funeral embarrassed me.
    • - اظهارات بیجای دوست مستم در مجلس ترحیم مرا شرمنده کرد.
    • - She kept interrupting our discussion with facetious remarks.
    • - او گفت‌وگوی ما را با اظهارات بیجا مدام قطع می‌کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد facetious

  1. adjective tongue-in-cheek, kidding
    Synonyms: amusing, blithe, capering, clever, comic, comical, droll, dry, fanciful, farcical, flip, flippant, frivolous, funny, gay, humorous, indecorous, ironic, irreverent, jesting, jocose, jocular, joking, joshing, laughable, ludicrous, merry, not serious, playful, pleasant, pulling one’s leg, punning, putting one on, ridiculous, salty, sarcastic, satirical, smart, sportive, sprightly, waggish, whimsical, wisecracking, witty, wry
    Antonyms: formal, grave, serious, unfunny

ارجاع به لغت facetious

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «facetious» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/facetious

لغات نزدیک facetious

پیشنهاد بهبود معانی