آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Tearing

      ˈtɪrɪŋ ˈteərɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      tore

      شکل سوم:

      torn

      سوم‌شخص مفرد:

      tears

      معنی tearing | جمله با tearing

      adjective B1

      سخت، تند، شدید، خشن، درنده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The tearing wind caused the curtains to flutter.

      باد شدید سبب تکان خوردن پرده‌ها شد.

      The tearing pain in my knee made it difficult to walk.

      درد شدید زانویم راه رفتن را برایم سخت کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tearing

      1. verb to fill with tears
        Synonyms:
        watering
      1. noun shedding tears
        Synonyms:
        watering lacrimation lachrymation tearing down destroying breaking splitting cutting-up slitting slashing severing lacerating cleaving parting in two slicing bursting ripping rending knocking apart sundering
      1. verb move quickly and violently
        Synonyms:
        running rushing darting dashing speeding racing sprinting hurrying hustling charging zipping zooming rocketing flying bolting scooting whizzing barrelling pelting scouring whirling whisking flitting flashing bucketing hasting hastening sailing trotting ripping nipping bucking shooting winging bustling
        Antonyms:
        waiting idling
      1. verb strip of feathers
        Synonyms:
        extracting plucking pulling
        Antonyms:
        fixing mending sewing
      1. verb separate or cause to separate abruptly
        Synonyms:
        separating cutting dividing splitting ripping severing damaging busting shredding gashing lacerating slitting rending cleaving snapping dismembering disjoining rupturing storming running raging fuming ranting raving razing clawing riving
      1. adjective marked by extreme intensity of emotions or convictions; inclined to react violently; fervid
        Synonyms:
        violent fierce vehement trigger-happy

      سوال‌های رایج tearing

      گذشته‌ی ساده tearing چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tearing در زبان انگلیسی tore است.

      شکل سوم tearing چی میشه؟

      شکل سوم tearing در زبان انگلیسی torn است.

      سوم‌شخص مفرد tearing چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد tearing در زبان انگلیسی tears است.

      ارجاع به لغت tearing

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tearing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/tearing

      لغات نزدیک tearing

      • - tearful
      • - tearfully
      • - tearing
      • - tearjerker
      • - tearless
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.