ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Cow

kaʊ kaʊ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    cows

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable A1
    گاوماده، ماده گاو
    • - a milk cow
    • - گاو شیرده
    • - to milk a cow
    • - گاو را دوشیدن
  • verb - transitive
    ترساندن، تضعیف روحیه کردن
    • - The teacher's frown cowed the students.
    • - اخم آموزگار دانش‌آموزان را ترساند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cow

  1. verb browbeat, intimidate
    Synonyms: abash, appall, awe, bludgeon, bluster, buffalo, bulldoze, bully, daunt, discomfit, disconcert, dishearten, dismay, dragoon, embarrass, enforce, faze, frighten, hector, lean on, overawe, push around, rattle, scare, showboat, strong-arm, subdue, terrorize, turn on the heat, unnerve, walk heavy
    Antonyms: encourage, hearten, inspirit

ارجاع به لغت cow

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/cow

لغات نزدیک cow

پیشنهاد بهبود معانی