با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Drug

drʌɡ drʌɡ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    drugged
  • شکل سوم:

    drugged
  • سوم شخص مفرد:

    drags
  • وجه وصفی حال:

    dragging
  • شکل جمع:

    drugs
  • countable noun
    دارو
    • - They feared that their daughter might be on drugs.
    • - می‌ترسیدند دخترشان به مواد مخدر معتاد شده باشد.
  • verb - transitive
    دارو خوراندن، منگ کردن، چیزخور کردن، زهراگین کردن
    • - A heavily drugged patient.
    • - بیماری که به او مواد مخدر زیادی داده‌اند.
    • - His enemies drugged his food.
    • - دشمنانش غذایش را زهراگین کردند.
  • verb - intransitive
    دوا زدن، منگ شدن
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد drug

  1. noun medication
    Synonyms: biologic, cure, depressant, dope, essence, medicament, medicinal, medicine, narcotic, opiate, pharmaceutic, pharmaceutical, physic, pill, poison, potion, prescription, remedy, sedative, stimulant, tonic
  2. verb put under influence of medication
    Synonyms: analgize, anesthetize, benumb, blunt, deaden, desensitize, dope, dope up, dose, dose up, fix, hit, knock out, medicate, narcotize, numb, poison, relax, sedate, stupefy, treat

Phrasal verbs

  • drug dealer (or pusher)

    دلال مواد مخدر، موادفروش، فروشنده‌ی مواد مخدر، (عامیانه) ساقی

ارجاع به لغت drug

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «drug» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/drug

لغات نزدیک drug

پیشنهاد و بهبود معانی