آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Packing

      ˈpækɪŋ ˈpækɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      packed

      شکل سوم:

      packed

      سوم‌شخص مفرد:

      packs

      شکل جمع:

      packings

      معنی packing | جمله با packing

      noun

      بسته‌بندی

      noun

      بار‌بندی، عدل‌بندی، بسته‌بندی، هر ماده مورد کاربرد در بسته‌بندی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      a meat-packing plant

      کارخانه‌ی بسته‌بندی گوشت

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد packing

      1. verb have with oneself; have on one's person
        Synonyms:
        possessing bearing carrying taking
      1. noun the preparation of goods for shipment or storage
        Synonyms:
        preparation arrangement sorting grading disposal disposition compression consignment laying away
      1. noun material used to fill space
        Synonyms:
        stuffing packing material wadding waste Styrofoam peanuts
      1. verb arrange in a container
        Synonyms:
        filling loading charging heaping piling freighting
        Antonyms:
        distributing dispersing allocating unpacking disposing
      1. verb to fill by entering; often used with """"in'' or """"out''
        Synonyms:
        crowding thronging mobbing
      1. verb press tightly together or cram
        Synonyms:
        cramming crowding squeezing pressing filling compressing loading stuffing jamming piling ramming grouping arranging compacting condensing inserting carrying storing heaping mobbing swarming flocking thronging contracting binding trussing encumbering decking toting banding
        Antonyms:
        scattering unpacking loosening dismantling untying
      1. verb have the property of being packable or of compacting easily
        Synonyms:
        compacting freighting wadding journeying
      1. verb transport, carry
        Synonyms:
        gathering collecting preparing binding tying fastening bracing cinching disposing
        Antonyms:
        keeping maintaining untying undoing
      1. noun carrying something in a pack on the back
        Synonyms:
        backpacking boxing

      لغات هم‌خانواده packing

      noun
      pack, package, packaging, packet, packing, packer
      adjective
      packed
      verb - transitive
      pack, package

      سوال‌های رایج packing

      گذشته‌ی ساده packing چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده packing در زبان انگلیسی packed است.

      شکل سوم packing چی میشه؟

      شکل سوم packing در زبان انگلیسی packed است.

      شکل جمع packing چی میشه؟

      شکل جمع packing در زبان انگلیسی packings است.

      سوم‌شخص مفرد packing چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد packing در زبان انگلیسی packs است.

      ارجاع به لغت packing

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «packing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/packing

      لغات نزدیک packing

      • - packet
      • - packet boat
      • - packing
      • - packing box (or case)
      • - packing density
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.