آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

    Human

    ˈhjuːmən ˈhjuːmən ˈhjuːmən

    شکل جمع:

    humans

    صفت تفضیلی:

    more human

    صفت عالی:

    most human

    معنی human | جمله با human

    noun adjective B1

    انسانی، دارای خوی انسانی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    human voices

    صدای انسان‌ها

    the human race

    نژاد بشر

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the commonest human diseases

    رایج‌ترین بیماری‌های انسان

    human progress

    پیشرفت انسان‌ها

    human societies

    جوامع بشری

    in the course of human history

    در طول تاریخ بشر

    (A. Pope) to err is human; to forgive, divine.

    خطاکار انسان است، بخشش‌کار خداوند.

    due to human error and not because of machine malfunction

    به‌‌دلیل لغزش انسان و نه به واسطه‌ی بد کار کردن ماشین

    a human characteristic

    یک ویژگی انسانی

    Don't expect miracles from him -- He's only human!

    از او انتظار معجزه نداشته باش - انسانی بیش نیست!

    Dying patients were more in need of human touch than medicine.

    بیماران مردنی به تماس دست یک انسان بیشتر نیاز داشتند تا به دارو.

    a human act

    یک عمل انسانی

    Humans are more intelligent than animals.

    انسان‌ها از حیوانات باهوش‌ترند.

    no wonder if humans become overjoyed....

    آدمی‌زاده اگر بر طرب آید چه عجب ....

    He considered human beings as worse than bugs.

    او انسان‌ها را پست‌تر از حشرات می‌دانست.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد human

    1. adjective characteristic of people
      Synonyms:
      personal individual mortal fallible vulnerable anthropomorphic civilized animal bipedal biped fleshly forgivable creatural hominid hominine hominal humanistic anthropological ethnologic ethological
      Antonyms:
      immortal inhuman unmanly
    1. noun person, Homo sapiens
      Synonyms:
      individual creature being body life child character mortal soul biped personage wight
      Antonyms:
      inanimate immortal abstract plant nonentity

    Collocations

    human being, n.

    1- انسان، آدم، آدمی، بشر، انس، آدمی‌زاد، آدمی‌زاده

    2- شخص، فرد

    human interest

    (مجله و روزنامه و غیره) مطلب موردتوجه مردم (مثلاً شرح رویدادهایی که جنبه انسانی دارد)

    لغات هم‌خانواده human

    noun
    human, humanism, humanity, humanitarian, humanitarianism, humankind, humanoid
    adjective
    human, superhuman, subhuman, humane, humanitarian, humanoid
    verb - transitive
    humanize
    adverb
    humanly, humanely

    سوال‌های رایج human

    شکل جمع human چی میشه؟

    شکل جمع human در زبان انگلیسی humans است.

    صفت تفضیلی human چی میشه؟

    صفت تفضیلی human در زبان انگلیسی more human است.

    صفت عالی human چی میشه؟

    صفت عالی human در زبان انگلیسی most human است.

    ارجاع به لغت human

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «human» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/human

    لغات نزدیک human

    • - hullabaloo
    • - hum
    • - human
    • - human being, n.
    • - human immunodeficiency virus
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    festa fiercely filmmaker finally financial cynically deadwood dearly Dec deciding delulu demonstrator desirability desperately ventromedial مقدار تغذیه مبالغه اغیار ادغام اسیر حجامت حجت احوال اخص عربده بیسبال پیلاتس تجاوز تیراندازی با کمان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.