شکل جمع:
expedienciesهمچنین میتوان از expedience بهجای expediency استفاده کرد.
مصلحت، تدبیر
They compromised out of expediency to keep the project on schedule.
آنها از سر مصلحت مصالحه کردند تا پروژه طبق برنامه پیش برود.
Sometimes political expediency overrides ethical concerns.
گاهی تدبیر سیاسی نگرانیهای اخلاقی را تحتالشعاع قرار میدهد.
I was torn between principle and expediency.
بین اصول اخلاقی و مصلحت گیر کرده بودم.
For reasons of expediency, the committee postponed the vote.
به دلایل مصلحت، کمیته رایگیری را به تأخیر انداخت.
شایستگی، سزاواری، تناسب
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He questioned the expediency of changing the policy mid-year.
او تناسبِ تغییرِ سیاست در وسطِ سال را زیرِ سؤال برد.
She weighed the expediency of accepting the offer against her principles.
او شایستگیِ پذیرشِ پیشنهاد را در برابرِ اصولِ خود سنجید.
Public officials must consider the expediency of their decisions.
مسئولان عمومی باید سزاواری تصمیماتِ خود را مدّ نظر قرار دهند.
شتاب، عجله، سرعت
They completed the project with expediency to meet the deadline.
آنها پروژه را با شتاب برای رعایت ضربالاجل تکمیل کردند.
The team moved with expediency when the alarm sounded.
وقتی آلارم به صدا درآمد، تیم با عجله حرکت کرد.
His expediency in responding saved valuable time.
سرعت او در پاسخگویی، باارزشی زمان را حفظ کرد.
شکل جمع expediency در زبان انگلیسی expediencies است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «expediency» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/expediency