آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ مرداد ۱۴۰۵

      Expediency

      ɪkˈspiːdiənsi ɪkˈspiːdiənsi

      شکل جمع:

      expediencies

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از expedience به‌جای expediency استفاده کرد.

      معنی expediency | جمله با expediency

      noun uncountable formal C2

      مصلحت، تدبیر

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      They compromised out of expediency to keep the project on schedule.

      آن‌ها از سر مصلحت مصالحه کردند تا پروژه طبق برنامه پیش برود.

      Sometimes political expediency overrides ethical concerns.

      گاهی تدبیر سیاسی نگرانی‌های اخلاقی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I was torn between principle and expediency.

      بین اصول اخلاقی و مصلحت گیر کرده بودم.

      For reasons of expediency, the committee postponed the vote.

      به دلایل مصلحت، کمیته رای‌گیری را به تأخیر انداخت.

      noun uncountable

      شایستگی، سزاواری، تناسب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      He questioned the expediency of changing the policy mid-year.

      او تناسبِ تغییرِ سیاست در وسطِ سال را زیرِ سؤال برد.

      She weighed the expediency of accepting the offer against her principles.

      او شایستگیِ پذیرشِ پیشنهاد را در برابرِ اصولِ خود سنجید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Public officials must consider the expediency of their decisions.

      مسئولان عمومی باید سزاواری تصمیماتِ خود را مدّ نظر قرار دهند.

      noun uncountable

      شتاب، عجله، سرعت

      They completed the project with expediency to meet the deadline.

      آن‌ها پروژه را با شتاب برای رعایت ضرب‌الاجل تکمیل کردند.

      The team moved with expediency when the alarm sounded.

      وقتی آلارم به صدا درآمد، تیم با عجله حرکت کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His expediency in responding saved valuable time.

      سرعت او در پاسخ‌گویی، باارزشی زمان را حفظ کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد expediency

      1. noun appropriateness; worth
        Synonyms:
        usefulness utility advantage benefit convenience opportunity fitness effectiveness efficiency suitability propriety desirability practicality advisability prudence rightness aptness appositeness properness meetness helpfulness profitability profitableness order policy opportunism utilitarianism advantageousness propitiousness judiciousness pragmatism
        Antonyms:
        inappropriateness disadvantage
      1. noun resource
        Synonyms:
        means method device measure resort recourse substitute strategy scheme design tactic trick shift dodge maneuver contrivance surrogate makeshift step stopgap gimmick easy way out band-aid

      سوال‌های رایج expediency

      شکل جمع expediency چی میشه؟

      شکل جمع expediency در زبان انگلیسی expediencies است.

      ارجاع به لغت expediency

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «expediency» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/expediency

      لغات نزدیک expediency

      • - expectorant
      • - expectorate
      • - expediency
      • - expedient
      • - expediential
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.