Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آبان ۱۴۰۳

      Use

      juːs juːz juːz juːs

      گذشته‌ی ساده:

      used

      شکل سوم:

      used

      سوم‌شخص مفرد:

      uses

      وجه وصفی حال:

      using

      شکل جمع:

      uses

      معنی use | جمله با use

      verb - transitive A1

      استفاده کردن از، به کار بردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      I use a knife to cut the meat.

      از چاقو برای بریدن گوشت استفاده می‌کنم.

      They used tanks and cannons.

      آن‌ها تانک و توپ را به کار بردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I use my computer to stay connected with friends and family.

      از کامپیوترم برای برقراری ارتباط با دوستان و خانواده استفاده می‌کنم.

      verb - transitive B1

      مصرف کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      We used all of the oil.

      همه‌ی روغن را مصرف کردیم.

      Our generation should not use up all of the world's resources.

      نسل ما نباید همه‌ی منابع جهان را مصرف کند.

      verb - transitive B2

      به کار بردن (لغت و عبارت و غیره)

      This pronunciation is used only in Scotland.

      این تلفظ فقط در اسکاتلند به کار می‌رود.

      Remember to use the phrase "thank you" at the end of your email.

      فراموش نکنید که در انتهای ایمیل خود عبارت «متشکرم» را به کار ببرید.

      verb - transitive C2

      سوءاستفاده کردن از

      Don't let them use you!

      نگذار از تو سوءاستفاده کنند!

      He is being used by his wife's family.

      خانواده‌ی زنش از او سوءاستفاده می‌کنند.

      verb - intransitive

      پیش از با to می‌آید و بیانگر استمرار و تکرار عملی در گذشته است

      I used to see him every day.

      هر روز او را می‌دیدم.

      I got used to being alone.

      به تنها بودن عادت کردم.

      noun countable uncountable B1

      کاربرد

      the use of this computer

      کاربرد این کامپیوتر

      The knife's use is for cutting vegetables.

      کاربرد چاقو برای بریدن سبزیجات است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The car's use is for transportation.

      کاربرد خودرو برای حمل‌ونقل است.

      noun A2

      استفاده

      During class hours, all computers are in use.

      در ساعات کلاس، همه‌ی کامپیوترها در حال استفاده هستند.

      The laptop is currently in use.

      لپ‌تاپ در حال حاضر در حال استفاده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The generator is in use day and night.

      مولد الکتریکی شب و روز کار می‌کند.

      noun countable uncountable

      مصرف

      The controlled use of fossil fuels is necessary to prevent environmental damage.

      مصرف کنترل‌شده‌‌ی سوخت‌های فسیلی برای جلوگیری از آسیب‌های زیست‌محیطی ضروری است.

      The excessive use of pesticides can harm insect populations.

      مصرف بیش از حد آفت‌کش‌ها می تواند به جمعیت حشرات آسیب برساند.

      noun countable

      کاربرد (لغت و عبارت و غیره)

      The repeated use of the word "amazing" made the speech less impactful.

      کاربرد مکرر لغت «شگفت‌انگیز» باعث شد سخنرانی تأثیرگذاری کمتری داشته باشد.

      Fast Dictionary serves as a useful tool for clarifying the meaning and use of unfamiliar words.

      فست‌دیکشنری به‌عنوان ابزاری مفید برای روشن کردن معنی و کاربرد لغات ناآشنا عمل می‌کند.

      verb - transitive

      کشیدن (مواد مخدر)، نوشیدن (مشروب) (به‌طور منظم)

      Some students use narcotics.

      برخی از دانشجویان مواد مخدر می‌کشند.

      They often use wine.

      اغلب شراب می‌نوشند.

      noun

      اجازه‌ی استفاده

      I gave my brother the use of my car.

      به برادرم اجازه‌ی استفاده از اتومبیل خودم را دادم.

      the use of the pool

      اجازه‌ی استفاده از استخر

      noun

      قدرت استفاده، توانایی استفاده

      As a result of the accident , he lost the use of his left hand.

      در نتیجه‌ی آن تصادف قدرت استفاده از دست چپش را از دست داد.

      I lost the use of my left leg last year.

      سال گذشته توانایی استفاده از پای چپم را از دست دادم.

      noun

      فایده، نفع

      Complaining is no use.

      شکایت فایده ندارد.

      What is the use of begging him?

      التماس کردن به او چه فایده‌ای دارد؟

      noun

      عادت

      Use can almost change the stamp of nature.

      (شکسپیر) عادت تقریباً می‌تواند اثر طبیعت را دگرگون کند.

      The use of bowing as a sign of respect varies between different cultures.

      عادت تعظیم به عنوان نشانه‌ی احترام در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد use

      1. noun application; employment
        Synonyms:
        usage employment practice exercise operation handling treatment application custom habit wont need reason cause object purpose end point convenience advantage benefit good help profit value worth utility usefulness service serviceability fitness appropriateness relevance applicability usability avail mobilization capitalization adoption call occasion necessity mileage wear and tear exercising exertion appliance account way
      1. verb work with; consume
        Synonyms:
        employ utilize apply practice operate handle manage control exploit expend exhaust spend exercise exert wield govern manipulate run do with waste accept adopt draw on avail oneself of make use make the most of put to use turn to account capitalize play on ply run through work put into action press into service put to work set in motion make do with bring into play bring to bear take advantage of put forth find a use relate bestow
        Antonyms:
        leave alone abstain

      Phrasal verbs

      use up

      (تا آخر) مصرف کردن، به کار بردن، بهره‌برداری کردن، تحلیل بردن

      Collocations

      can use

      نیاز داشتن، احتیاج داشتن

      come to use

      مورداستفاده قرار گرفتن، کاربرد پیدا کردن، معمول شدن

      have no use for

      1- نیاز نداشتن (به)، مصرف نداشتن 2- بد آمدن (از)

      it's no use!

      بی‌فایده است!، بیهوده است!، فایده ندارد!

      make use of

      استفاده کردن (از)، به کار بردن، غنیمت شمردن

      Collocations بیشتر

      out of use

      از کار افتاده، بی‌مصرف، تعطیل

      Idioms

      in use

      درحال استفاده، مورد استفاده، مورد استعمال، درحال استعمال

      put to use

      به کار گرفتن، استفاده کردن، به کار بستن

      use your head

      مغزتو به کار بنداز، از اون کله‌ی پوکت استفاده کن، مختو به کار بنداز

      لغات هم‌خانواده use

      noun
      usage, use, disuse, misuse, reuse, usefulness, user
      adjective
      reusable, used, disused, useful, usable
      verb - transitive
      use, misuse, reuse
      adverb
      usefully

      سوال‌های رایج use

      گذشته‌ی ساده use چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده use در زبان انگلیسی used است.

      شکل سوم use چی میشه؟

      شکل سوم use در زبان انگلیسی used است.

      شکل جمع use چی میشه؟

      شکل جمع use در زبان انگلیسی USES است.

      وجه وصفی حال use چی میشه؟

      وجه وصفی حال use در زبان انگلیسی using است.

      سوم‌شخص مفرد use چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد use در زبان انگلیسی USES است.

      ارجاع به لغت use

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «use» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/use

      لغات نزدیک use

      • - USD
      • - usda
      • - use
      • - use a laptop
      • - use by name
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.