Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ مهر ۱۴۰۴

      Change

      tʃeɪndʒ tʃeɪndʒ

      گذشته‌ی ساده:

      changed

      شکل سوم:

      changed

      سوم‌شخص مفرد:

      changes

      وجه وصفی حال:

      changing

      شکل جمع:

      changes

      معنی change | جمله با change

      verb - transitive A1

      عوض کردن (به چیزی از همان نوع)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Let's change seats!

      بیا صندلی‌هایمان را با هم عوض کنیم!

      He changes his clothes every day.

      او هر روز لباس‌های خود را عوض می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to change jobs

      شغل عوض کردن

      verb - intransitive verb - transitive A2

      دگرگون کردن، تغییر کردن، عوض کردن، تبدیل کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The dollar's rate changes constantly.

      نرخ دلار به‌طورمرتب تغییر می‌کند.

      After his father's death, Hossein has changed.

      حسین پس از فوت پدرش مرد دیگری شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Tehran has changed a lot.

      تهران خیلی عوض شده است.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      انگلیسی بریتانیایی معاوضه کردن، تعویض کردن

      در انگلیسی آمریکایی از exchange استفاده می‌شود.

      I need to change these shoes for a smaller size.

      من باید این کفش‌ها را با یک سایز کوچک‌تر تعویض کنم.

      She decided to change her dress for a different color.

      او تصمیم گرفت پیراهنش را با یکی با رنگ متفاوت معاوضه کند.

      verb - intransitive verb - transitive A2

      عوض کردن (پیاده شدن از وسیله‌ی نقلیه و سوار شدن به دیگری برای ادامه دادن مسیر)

      From Chicago to Tehran we changed planes three times.

      از شیکاگو تا تهران سه بار هواپیما عوض کردیم.

      I need to change at the next station.

      باید در ایستگاه بعدی اتوبوس عوض کنم.

      verb - transitive A2

      تبدیل کردن (ارز، پول)، خردکردن (پول)

      Would you please change this hundred-toman bill?

      آیا ممکن است این صد تومانی را خرد کنید؟

      I want to change my pounds into dollars.

      می‌خواهم پوندهای خود را به دلار تبدیل کنم.

      verb - intransitive verb - transitive A2

      عوض کردن (لباس، پوشک بچه، ملحفه و...)

      It's time to change the baby.

      وقت آن است که پوشک بچه را عوض کنی.

      I always change the sheets on Sundays.

      من همیشه در روزهای یکشنبه ملحفه‌ها را عوض می‌کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Please change out of those wet clothes.

      لطفاً آن لباس‌های خیس را عوض کن.

      verb - intransitive

      تغییر کردن، عوض شدن (جهت باد، جریان جزرومد و...)

      The wind began to change suddenly.

      باد ناگهان شروع به تغییر جهت کرد.

      The tide will change by morning.

      جریان جزرومد تا صبح تغییر خواهد کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      عوض کردن (دنده)

      در انگلیسی آمریکایی از shift استفاده می‌شود.

      She quickly changed gear to accelerate.

      او به سرعت دنده را عوض کرد تا شتاب بگیرد.

      He decided to change down before the turn.

      او تصمیم گرفت قبل‌از پیچ دنده را پایین بیاورد.

      noun countable uncountable A2

      دگرگونی، تغییر، تعویض، تحول

      I don't like change at all.

      از دگرگونی اصلاً خوشم نمی‌آید.

      Her decision brought about a significant change.

      تصمیم او تغییر قابل‌ توجهی به همراه داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Your car needs an oil change.

      ماشین شما نیاز به تعویض روغن دارد.

      noun singular B1

      تنوع، تغییر

      Being in the country made a refreshing change.

      بودن در روستا تنوع دلپذیری بود.

      Let's try a different restaurant tonight; it'll be a nice change.

      بگذارید امشب رستورانی متفاوت را امتحان کنیم؛ این تغییر خوبی خواهد بود.

      noun uncountable A2

      پول خرد، سکه، بقیه‌ی پول، باقی‌مانده‌ی پول

      Sorry, I don't have any change.

      متأسفانه پول خرد ندارم.

      He tossed his loose change into the charity box.

      او سکه‌های خود را به داخل جعبه‌‌ی خیریه انداخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She counted the change before leaving the store.

      او قبل‌از ترک فروشگاه، باقی‌مانده‌ی پولش را شمرد.

      noun countable

      تغییر، تعویض (لباس)

      After the meeting, he needed a change into something more comfortable.

      بعداز جلسه، او نیاز داشت به تغییر لباس به چیزی راحت‌تر داشت.

      He made a quick change before the performance began.

      او قبل‌از شروع اجرا لباسش را سریع عوض کرد.

      noun countable

      تعویض (پیاده شدن از وسیله‌ی نقلیه و سوار شدن به دیگری برای ادامه دادن مسیر)

      We had to make two changes before reaching our destination.

      ما قبل‌از رسیدن به مقصد دو بار تعویض داشتیم.

      Frequent changes can be tiring during long travels.

      تعویض مکرر وسیله‌ی نقلیه در سفرهای طولانی می‌تواند خسته‌کننده باشد.

      noun countable informal

      انگلیسی آمریکایی (بیسبال) پرتاب آرام توپ (زمانی که پیچر توپ را، برای فریب دادن بَتِر، آرام‌تر پرتاب می‌کند)

      همچنین می‌توان از changeup استفاده کرد.

      The pitcher needs a good change to disrupt the batter's timing.

      پیچر به ضربه‌ی آرام خوبی نیاز دارد تا زمان‌بندی بتر را مختل کند.

      A well-executed change can confuse even the best hitters.

      ضربه‌ی آرامی درست اجراشده می‌تواند حتی بهترین ضربه‌زننده‌ها را گیج کند.

      noun

      آب‌و‌هوا تغییر آب‌وهوا، تغییر وضع

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      Suddenly the weather changed.

      هوا به‌ناگهان دگرگون شد.

      a change of seasons

      تغییر فصل‌های سال

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد change

      1. noun something made different; alteration
        Synonyms:
        modification alteration adjustment variation difference development innovation advance shift transition conversion revision correction transformation remodeling addition novelty diversity variety reconstruction mutation permutation modulation distortion refinement turn reversal switch surrogate metamorphosis vicissitude transmutation compression contraction break turnover about-face variance tempering
      1. noun substitution; replacement
        Synonyms:
        replacement exchange trade swap switch interchange conversion flip-flop
      1. noun smaller currency in exchange for larger
        Synonyms:
        spending money pocket money coins silver quarters nickels dimes pennies copper pin money chicken feed
        Antonyms:
        dollar bill
      1. verb make or become different
        Synonyms:
        alter modify adjust transform vary convert shift turn adapt remodel remake redo reform reduce replace evolve renovate regenerate reorganize diverge transfigure transpose substitute reshape diminish mutate accommodate alternate fluctuate temper moderate resolve commute merge veer modulate translate transmute vacillate metamorphose recondition make over diversify revolutionize naturalize make innovations tamper with warp restyle
        Antonyms:
        stay remain keep continue hold persist
      1. verb substitute, replace
        Synonyms:
        replace substitute exchange trade swap switch around shift displace remove alternate transpose interchange convert supplant reverse invert barter transmit

      Phrasal verbs

      change down

      (اتومبیل) توی دنده‌ی سنگین‌تر گذاشتن

      change off

      به نوبت عمل کردن، نوبتی کردن

      change over

      1- تغییر (از یک روش یا چیز به روش یا چیز دیگر)

      2- جا عوض کردن، مبادله کردن

      change up

      (در اتومبیل) توی دنده‌ی سبک‌تر گذاشتن

      Collocations

      a change of clothes

      لباس اضافی (برای عوض کردن)

      change a baby

      کهنه‌ی بچه را عوض کردن

      change a bed

      ملافه‌ی بستر را عوض کردن

      changeabout, n.

      تغییر مکان، تغییر جهت، معکوس‌سازی

      change buses

      اتوبوس عوض کردن

      Collocations بیشتر

      change gear

      (اتومبیل) دنده عوض کردن

      make a change

      تغییر یا تنوع ایجاد کردن

      Idioms

      ring the changes

      1- (موسیقی - آلت زنگوله‌ای) زنگوله‌ها را با آواهای گوناگون به صدا درآوردن 2- به طرق گوناگون گفتن یا انجام دادن

      لغات هم‌خانواده change

      noun
      change, interchange, interchangeability
      adjective
      changeable, interchangeable, changed, changing, changeless
      verb - transitive
      change, interchange
      adverb
      interchangeably

      سوال‌های رایج change

      گذشته‌ی ساده change چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده change در زبان انگلیسی changed است.

      شکل سوم change چی میشه؟

      شکل سوم change در زبان انگلیسی changed است.

      شکل جمع change چی میشه؟

      شکل جمع change در زبان انگلیسی changes است.

      وجه وصفی حال change چی میشه؟

      وجه وصفی حال change در زبان انگلیسی changing است.

      سوم‌شخص مفرد change چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد change در زبان انگلیسی changes است.

      ارجاع به لغت change

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «change» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/change

      لغات نزدیک change

      • - Chang
      • - changchun
      • - change
      • - change a baby
      • - change a bed
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.